تبليغاتX
نویسنده

نویسنده

دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
 

+ ساعت: 20:0 
نويسنده: نویسنده

 


چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
بخونش
منتظر بودم.یک دفعه تلفن شروع کرد به زنگ زدن تا رسیدم که تلفنو بردارم قطع شده بلا فاصله موبایلم زنگ خورد رفتم جواب دادم هر گفتم بفرمایید جواب نداد

صدای اومد...

درو باز کردم.از پله ها رفتم پایین چراغ تو راه پله کار نمی کرد همه جا تاریک بود.

رسیدم به اخر پله ها کار نمی کرد همه جا تاریک بود.

رسیدم به اخر پله ها درو باز کردم رفتم تو تاریکی. دوباره صدای شنیدم این دفعه از پشت سر بود برگشتم نگاه کردم

آخ

فیلم قشنگی بود حیف که از اول نگاه نکردم

+ ساعت: 12:48 
نويسنده: نویسنده

 


شنبه بیستم بهمن 1386
گفتن شعر...
می گویم از همه می گویم از کسی که ...

                نه این خوب نیست.

چرا اینگونه می گویند که نگویند

               اینم خوب نشد.

ای درختی که...که...

اه ولش کن بابا بما شعر گفتن نیومده....

+ ساعت: 17:33 
نويسنده: نویسنده

 


دوشنبه هشتم بهمن 1386
مخمصه
خدایا تو بد مخمصه ای گیر افتادم هر چی هم دکمه ی F1 زندگی میزنم جوابی نمی گیرم

پ.ن:حداقل یه  erorr بده حال کنیم

پ.ن۲:این چند روزم که اپ نکردم گیر اون مخمه بودم

پ.ن۳:...

+ ساعت: 21:2 
نويسنده: نویسنده

 


دوشنبه یکم بهمن 1386
من
ومن همچون اولاقی از تپه ی زندگی بالا میرم

پ.ن:میگن مطلب بالارو فروغ فروخزاد گفته.......

+ ساعت: 20:38 
نويسنده: نویسنده

 


دوشنبه یکم بهمن 1386
تاریکی
من در تاریکی شب می شینم و فکر میکنم

 که اگه من بمیرم چی میشه.

اصلا من تو این دنیا چیکار میکنم

فردا چه خبره میشه چه اتفاقی قراره بیفته

و چه هدفی رو باید دنبال کنم...........

 

+ ساعت: 3:11 
نويسنده: نویسنده